گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آنچه هست گیرند
دیروز ار رفته بود دادگاه. قرار بود زود برگردد و گزارشی برای حراست آماده کند اما تا 12 نیامد و من گزارش را نوشتم. بطرز عجیبی اداره ما ماکتی از دولت دهم است. تمام مسائل فنی و حقوقی خیلی زود جنبه امنیتی به خودش میگیرد و ما به جای مکاتبه با قضات دادگستری به گزارش نویسی برای دستگاههای امنیتی روی می آوریم.علت اصلی اش هم پیش از آنکه از مداخله جوئی حراست باشد از کم سوادی و در نتیجه درماندگی مدیرعامل و مدیر حقوقی است که میشود با یک استقرای وارونه آن را به مداخلات سپاه و سایر دستگاه های امنیتی در تمام امور کشور تعمیم داد. به هرحال آر وقتی آمد در توضیح دیر آمدنش گفت که توی راهرو دادگستری یکی از قضات اورا صدا زده و گفته " آر بیا اینجا وکالت اینو(با اشاره به مرد جوانی)به عهده بگیر" و ادامه داده که: "مشروب خورده و هنوز اقرار نکرده نمیدونه چه خبره الان اقرار میکنه نذارش اقرار کنه. " آر میخواسته حرفی بزند اما قاضی نگذاشته و اصرار کرده وکالت اینو بگیر تا اقرار نکرده. آر فرم وکالتنامه از کیفش درآورده همانجا پر کرده و داده مرد هم امضا کرده می خواسته برود تمبر مالیاتی ابطال کند اما قاضی نگذاشته وکالتنامه را ازش گرفته و پانچ کرده روی پرونده. موقع رسیدگی از مرد خوش شانس پرسیده می شود مشروب خورده ای مرد انکار میکند. مامورانی که او را آورده اند اصرار میورزند که هنوز دهانش بوی مشروب میدهد . دوباره قاضی همین سوال را می پرسد آقای خوش شانس می خواهد توضیح بدهد که فقط مقدار کمی خورده آر نمیگذارد حرفش ادامه پیدا کند، می پرد توی حرفش و می گوید" آقا میگه نخورده. ما به نظر پزشکی قانونی هم اعتراض داریم." خلاصه تا قبل از تعطیلی دادگاه حکم برائت اقای خوش شانس صادر می شود . من همه اش دارم به این فکر میکنم که آیا آقای خوش شانس که نه آشنائی قبلی با قاضی و نه با آر داشته آنقدر معرفت دارد که چند بطری مشروب گرانقیمت را همان شب ببرد دم در به قاضی بدهد؟ گیرم که قاضی نخوردشان هم.